رهسپار

رهسپاریم با ولایت تا شهادت

هفتاد و نهمین خاطره چی شد چادری شدم: فریاد یا زهرا مرا چادری کرد
نويسنده : رهسپار - ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠
 
 
سلام دوستان

من تو خانواده ای مذهبی به دنیا اومدم...ته تغاری بودم واز وقتی که یادم میاد خواهرام رو با چادر دیدم 

یادش بخیر یک عکس از چهارسالگی ام تو اصفهان هست که یک روسری توری سفید سرمه و من با لجبازی خاصی اونو تا جلوی پیشونیم جلو کشیدم و صورت کوچیکم توش گم شده در حالی که همه میخواستن اونو عقب بکشم... اما بزرگتر که شدم من روسری ام رو با لجبازی عقب میکشیدم و بقیه اصرار داشتن بیارمش جلو...خلاصه تو فامیل به قرتی خانوم معروف بودم

سرتونو درد نیارم تا دوم دبیرستان گناه بی حجابی رو شونه هام بود درین میون پدرم اصرار خیلی زیادی داشت که من چادری بشم جوری که اصلا جلوی بابام بیرون نمیرفتم که بهم گیر نده اما از حق نگذریم من نسبت به هم سن و سالام خیلی ساده بودم اهل آرایش و اینا هم نبودم اما خب دوست هم نداشتم به زور چادری بشم دوست داشتم  خودم بهش علاقه پیدا بکنم خودم با خلوص نیت و رضایت برم طرفش

تا اینکه سال دوم دبیرستان بحث اردوی جنوب شد من با دوتا از هم کلاسی هام طلبیده شدیم و این که میگم طلبیده شدیم چون واقعا همین طور بود من که اصلا درک نمیکردم جنوب چیه دوتا همکلاسی هایم هم مثل من اطلاعات خاصی نداشتن تازه کاروان پر شده بود و ما یه روزه تصمیم به گرفتن کردیم و زنگ زدیم گفتن جاخالی شده...

وای وقتی سوار اتوبوس شدم و به این فکرکردم که چندین ساعت باید تو راه باشم پشیمونی زده بود به سرم....

رفتیم جنوب به معنی واقعی کلمه بهترین جای دنیا بود درحالی که کمترین امکاناتم داشتیم

و خداروشکر که قسمتمون شد غروب شلمچه رو تجربه کردیم......معرکه بود...

نماز خوندیم رو خاک !خیلی ساده! برگشتنی از شلمچه با یکی از دوستام از کاروان عقب موندیم دوتایی پشت سر مردم راه افتادیم رفتیم تو اون راه خاکی که دوطرفش آب بود و بافانوس راه رو روشن کرده بودن روبه رو هم صفحه ی اسلاید شو گذاشته بودن که تصاویری از کربلا روش نمایش داده می شد

وااااای ناگهان مردی از پشت سرم از ته ته ته دلش فریاد زد: یا زهراااااااااااا دست مارم بگیر...... اونجا بود که بغضم شکست نفسم گرفته بود مو به تنم سیخ شد...سجده کردم رو خاک شلمچه ، دعا کردم که شهدا دوباره مارو بطلبن...اما هنوز نطلبیدن...خلاصه اومدیم تهران حجابم کامل شده بود اما چادر نمیذاشتم ..میترسیدم...میترسیدم بذارمو و بعدش دربیارم...

از یه طرفم دوست داشتم دیگه گناهی نکنم و چادری بشم...سه ماه تابستون داشتم فکر میکردم خلاصه گفتم یعنی چی این بهونه ها چیه چادر بذار شاید همین چادر جلوی گناهات رو بگیره

یه روز قبل از اول مهر ماه سال89چادری شدم اونم کجا وقتی میخواستیم بریم بوستان نهج البلاغه......

یه روز تو تابستون امسال که میرفتم کلاس ورزش یکی از بچه ها به من و دوستم که چادری بودیم گفت:تو این تابستون تو این گرما چرا چادر میذارین شماها که بی چادر هم حجابتون کامله؟

من فقط یک جمله گفتم:ما این گرما رو دوست داریم باهاش عشق می کنیم

و او فقط با تعجب به من نگاه کرد و گفت:آهان...دوست دارین!

از وقتی از شلمچه اومدم عشقم به بی بی دوعالم حضرت فاطمه ی زهرا(س)چندین برابر شده خیلی خیلی زیاد اصلا با کلمات نمیشه بیان کرد

تو این یه سال  با افتخار، چادر، این تاج بندگی رو سرم کردم ان شاءالله خدا توفیق بده که بازم بتونم با چادرم پرچمدار اسلام باشم

***بر دهان هرچه رنگ است می کوبد رنگین کمان چادر مشکی من***
 
.........................................................................................................
 

خاطرات زیبای خود را از چادر و به خصوص لحظه ی انتخاب آن به عنوان پوشش را بنویسید و در صورت تمایل به نشر اجازه دهید آن را برای ما ارسال کنید.

http://khaterechador.blogfa.com

دوستانی که وبلاگ ندارند هم می توانند خاطرات خود را به ایمیل ما ارسال کنند:

chadoreman@yahoo.com

 
 

 
comment نظرات ()
 
ماجرای شهادت یک سین هفت سین!
نويسنده : رهسپار - ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩٠
 
ماجرای شهادت یک سین هفت سین!
 
 

یکی از بازماندگان جنگ در استان مازندران که نام و چهره‌اش برای همه دلدادگان قصه عاشقی آشنا است خاطره‌ای از هفت سین شب عید یکی از عملیات‌ها را تعریف کرد که اولش جدایی از این دنیا و پایانش وصل به معبود بود.

 

به گزارش رزمندگان شمال ، در همایش تجلیل از امدادگران هلال احمر مازندران، در سین برنامه‌ها اعلام شد که جانبازی قرار است به بیان خاطرات خود بپردازد.

 شهید زنده رمضان قاسمی از جانبازان جنگ تحمیلی است که برای بسیاری از مردم استان و اهالی رسانه نام‌آشنا است که با اعلام مجری به روی سن رفت.

نفس‌زنان از چهار پله‌ای که برای بالارفتن سن تعبیه شده بالا رفت و صدای نفسش را زمانی حس کردیم که پای میکروفن در حال بیان خاطرات خود بود.

وی در تشریح زمان‌بندی برنامه‌ای که برایش پیش بینی کرده بودند، گفت: براساس برنامه زمان‌بندی شده قرار بود که خاطره‌ای از عملیات والفجر 6 را در این جلسه مطرح کنم ولی به علت کمبود وقت خاطره‌ای از شب عید و سفره هفت سین را برایتان تعریف می‌کنم.

فضای سالن مملو از سکوت شد و صدای نفس‌های جانباز جنگ که ناشی از حملات شیمیایی بود در سالن به صدا درآمد.

قاسمی خاطره خود را این چنین آغاز کرد: هفت نفر از همرزمان در شب عید در مناطق جنگی در هنگام تحویل سال نو به بیان خاطره خود در کنار خانواده می‌پرداختند که یکی از همسنگران اعلام کرد برای اینکه در سنگر فضای عید داشته باشیم هر یک از اعضای سنگر باید براساس عادت ایرانیان یک سین تهیه کند.

وی افزود: چون زمان زیادی به لحظه تحویل سال نمانده بود همه در تکاپو بودند تا یکی از سین‌های سفره هفت سین را تهیه کنند و برای کسی که نتواند سین سفره را تهیه کند جریمه نظافت یک هفته‌ای سنگر و اگر که به شهادت رسید نیز شفاعت همه اعضای سنگر را بعد از شهادت انجام دهد.

این جانباز جنگ که تا سال گذشته به عنوان معاون اجتماعی فرماندهی انتظامی استان مازندران با رسانه‌ها رابطه‌ای کاری و عاطفی داشت، ادامه داد: نخستین سین سفره هفت سین چفیه بود که یکی از رزمندگان به عنوان سفره اعلام کرد، سین دوم ساعت مچی یکی از رزمندگان بود، سین سوم توسط همسنگری تهیه شد که سمبه کلاش را برای سفره انتخاب کرد، سرنیزه و کمپوت سیب و سیم خاردار سین هفتم سعید عبداللهی بود که به محض اعلام لحظه تحویل سال نو خودش را روی سفره انداخت و گفت: سعید عبداللهی هستم به عنوان سین هفتم سفره خودم را معرفی می‌کنم.

قاسمی بیان داشت: همسنگری‌های ما سین سعید عبداللهی را قبول نکردند و با کلی خواهش برخی از هم سنگرها قبول کردند که شرایط اعلام شده را باید سعید بپذیرد.

وی ادامه داد: پس از اعلام لحظه تحویل سال، بچه‌‌ها مشغول کارهای شخصی خود بودند که صدای انفجار توجه همه را به خود جلب کرد و سعید در نزدیکی تانکر آب، غرق در خون بود.

این جانباز بیان داشت: در حال انتقال سعید به داخل سنگر بودیم که سعید گفت باز یک دونه از سین‌های شما کم است و با این زمزمه جان به جان‌آفرین تسلیم کرد.


 
comment نظرات ()
 
ماجرای فرار شیخ رجبعلی خیاط از دختر جوان
نويسنده : رهسپار - ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩٠
 
سیری در اعمال مخلصین

ماجرای فرار شیخ رجبعلی خیاط از دختر جوان

 
آشیخ رجبعلی خیاط راحت می‌توانست گناه کند. منزل خالی بود، اما خودش می‌گوید: وقتی آن دختر به من اعلان کرد، وحشت کردم و از منزل فرار کردم.

۱۳۹۰ شنبه ۲۳ مهر ساعت 13:19

به گزارش سرویس قاب نقره برنا، آیت الله روح الله قرهی در یکصد و هشتاد و هشتمین جلسه درس اخلاق خود که با موضوع "صفات مخلصین" در مهدیه القائم المنتظر (عج) برگزار شد، درباره دلیل رحمت خداوند به بندگان مخلص خود گفت: مخلَصین عالم، از گناه دورند! گناه عاملی است بر این که انسان به آن مقام الهی سرّ حضرت حق، نرسد.

ایشان همچنین خطاب به افرادی که می‌خواهند به مقام مخلصین دست یابند، گفت: اگر می‌خواهی به اخلاص برسی، جزء مخلصین عالم شوی و برسی به آن مقامی که سر خداست راهش فقط و فقط دوری از گناه است.

آنچه در ادامه می‌خوانید مشروح درس اخلاق آیت الله قرهی است:

 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
ده‌نمکی:بعد از نظرسنجی «پارک ملت» حملات توپخانه ای شروع شد
نويسنده : رهسپار - ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ مهر ۱۳٩٠
 
گزارش فارس از گلایه های کارگردان «اخراجی ها» در تلویزیون
ده‌نمکی:بعد از نظرسنجی «پارک ملت» حملات توپخانه ای شروع شد

خبرگزاری فارس: «مسعود ده‌نمکی» در آخرین حضور تلویزیونی‌اش در برنامه «پارک ملت» گفت: عصباتی و برآشفته نیستم. دلخورم از دست کسانی که به خاطر این که از من بدشان می‌آید به مردم توهین می‌کنند.

خبرگزاری فارس: ده‌نمکی:بعد از نظرسنجی «پارک ملت» حملات توپخانه ای شروع شد

به گزارش خبرنگار رادیو و تلویزیون فارس، «مسعود ده‌نمکی» در آخرین برنامه «پارک ملت» که از شبکه اول سیما روی آنتن رفت، به عنوان میهمان ویژه حضور یافت.

* برخی‌ از من بدشان می‌آید، به مردم توهین می‌کنند

به گزارش فارس، «ده‌نمکی» به مجری برنامه «پارک ملت» گفت: بعد از نظرسنجی شما، حمله توپخانه‌های آنها شروع شد. البته من تصمیم گرفته‌ام که آخرین بار باشد تا درباره «اخراجی‌ها» صحبت کنم.
وی در پاسخ به مجری برنامه «پارک ملت» گفت: عصباتی و برآشفته نیستم. دلخورم از دست کسانی که به خاطر این که از من بدشان می‌آید به مردم توهین می‌کنند. از فیلم بدشان می‌آید پشت مقدسات قایم می‌شوند. الان می‌گویند چه کسی در جبهه قمه می‌کشیده است؟ ما داشته‌ایم شهید صفا مظفری را که نانچیکو داشته... بی.بی.سی مستند ساخته و دارد از قهرمان‌های ژاپنی اسطوره می‌سازد، در حالی که ما داشته‌های‌مان را انکار می‌کنیم و الان آقایان برای نفی واقعیت می‌گویند ما کی می‌رفتیم در میدان مین؟ واقعیت‌های جنگ را زیر سوال می‌برند که یک فیلم را بزنند. اسکات پیترسون آکادمی درست کرده‌ و در آن فیلم‌های روایت فتح شهیدآوینی را ترجمه می‌کنند. یک آمریکایی گفت: من مسئول این هستم که روایت فتح را ترجمه کنم چرا که روح جنگ ایران و عراق این است. من برای این که ذهنم از جنگ شما منحرف نشود به خاطر فیلم‌هایی که شما از دفاع مقدس می‌سازید، عکس آوینی و حاج بخشی در سه راهی مرگ را در اتاقم گذاشته‌ام. من در فیلم شما هم دیدم که روح جنگ در آن جاری بود. بعد گفت من متاسفم که شما اشتباه آمریکا را تکرار می کنید. ما بعد از جنگ ویتنام سربازان آمریکایی را محاکمه رسانه‌ای کردیم و از آنها تجلیل نکردیم در حالی که همه می‌دانند که در جنگ ایران و عراق، کشور عراق به ایران تجاوز کرد و شما در آثارتان، این موضوع را انکار می‌کنید.

* نمونه‌های واقعی «اخراجی‌ها» را دیده‌ام

«مسعود ده‌نمکی» با اشاره به این که مقام معظم رهبری درباره لیلی با من است، اخراجی‌ها و آژانس‌شیشه‌ای صحبت کرده‌اند، گفت: تعبیری از مقام معظم رهبری درباره فیلم «اخراجی‌ها» داریم که ایشان عنوان فرمودند و من هیچ وقت هیچ جا آن را نگفتم چون نخواستم از آن برای فیلم خرج کنم ولی وقتی در اوج فشارها قرار گرفتم، آن سخن را عنوان کردم. ایشان در آن سخن به این اشاره کردند که «ما لات داریم و لوتی.» مانند طیب حاج رضایی که شهید شد. مجید سوزوکی رگه‌هایی از طیب دارد. اینها بخش‌هایی از جنگ هستند که دیده نشدند و من این‌ها را دیده‌ام. کتاب «کوچه نقاش‌ها» هم همینطور است. سیره امام در برخورد با این افراد ، در جنگ تعمیم یافته است و ما امثال حاجی گرینف را هم داریم که نمی‌خواهند تحول این افراد را ببینند. در جنگ بچه‌هایی که آمدند و بزرگ
شدند که در شهر و در جوانی‌شان، عرق فروشی‌‌ها بیشتر از مساجد بوده و همین‌ها اتفاقا موجب شده تا در انقلاب و جنگ شریک باشد.
وی در بخشی دیگر از صحبت‌های خود گفت: من نمونه‌های واقعی «اخراجی‌ها» را دیده‌ام و مستنداتش موجود است. کتاب «کوچه نقاش‌ها» به چندین چاپ رسیده است.
وی گفت: من وقتی می‌بینم که آدم‌هایی یکسری فیلم غیر قابل باور برای مردم ساخته‌اند و ژیگول بازی در می‌آورند و ژل موهایشان با صد تا خمپاره از بین نمی‌رود و می‌خواهند ادای گلزار را در فیلم‌های جنگی در بیاورند و یا مثلا دختر به
خط مقدم جبهه می‌برند و فیلم‌های دختر و پسری می‌سازند، احساس می‌کنم درست زده‌ام به هدف! آن چیزی که از جنگ نمی‌خواستند بگویند، ما گفتیم. جو سازی‌هایی که راه افتاده جواب این حرف‌ها است. آن هم در شرایطی که من می‌بینم یک روزنامه اصلی امریکا تیتر می‌زند که «اخراجی‌ها» معادلات آمریکا درباره جوانان آمریکا را به هم زد،
من نمی‌خواستم بحث تحول آدم‌ها خیلی از کار بیرون بزند. با خود گفتم که وقتی مخاطب هم با آن‌ها خنده کند و هم گریه کند یعنی با فیلم همراه شده است.


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
گفت‌وگوی تفصیلی مشرق با حجت الاسلام ذوالنور؛
نويسنده : رهسپار - ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ مهر ۱۳٩٠
 
آن روز اشخاصی از مسوولین کشور در دیدار با مقام معظم رهبری حاضر بودند. آقا در آنجا به بنده فرمودند: «آقای ذوالنور آتش توپخانه شما خیلی شدید است اینقدر شدید به مصلحت نیست.»
گروه سیاسی مشرق: حجت الاسلام مجتبی ذوالنور جانشین سابق نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران است که خیلی ها او را با سخنرانی هایش در دوران اصلاحات به یاد می آورند.

ذوالنور در ابتدای حضور احمدی نژاد در دولت نهم حمایت های ویژه ای را از وی انجام داد، اما این حمایت ها با بروز جریان انحرافی کمتر و تبدیل به انتقاد از دولت شد. وقتی برای مصاحبه با ذوالنور قرار های لازم را گذاشتیم و در دفتر او حاضر شدیم ابتدا این مساله را مطرح کرد که به دلیل دستور رهبری موظف هستم گفتار خود را تا حدی مهار کنم.

 در این مصاحبه سعی کردیم از هر دری با این چهره سیاسی به گفت و گو بنشینیم و انصافا ذوالنور نیز به تمام سوالات پاسخ داد. در مصاحبه تفصیلی مشرق با جانشین سابق نماینده ولی فقیه در سپاه درباره ناگفته های او از عتاب رهبری و همچنین نظر او درخصوص احمدی نژاد سال 90 را پرسیدیم.

 

 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
ناگفته‌های یکی از فرماندهان تفحص شهدای جنگ
نويسنده : رهسپار - ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ مهر ۱۳٩٠
 
 

متن زیر خلاصه گفت‌و‌گویی با رحمان نظرزاده از فرماندهان تفحص شهداست که چندی قبل سایت «سیاست‌نامه» آن را منتشر کرده است. پرداختن به مظلوم‌ترین نقطه دفاع مقدس یعنی تفحص به خودی خود گیرایی دارد اما خاطرات مطرح شده در آن خود، ناب هستند.

 

 


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
هر طرحی که فلسطین را تقسیم کند مردود است
نويسنده : رهسپار - ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ مهر ۱۳٩٠
 

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای صبح امروز (شنبه) در پنجمین اجلاس بین المللی حمایت از انتفاضه فلسطین و در جمع سفراء، روسای مجالس کشورهای مسلمان، فرهیختگان و علمای کشورهای مختلف جهان و شخصیت‌های برجسته کشورهای اسلامی، بیانات مهمی در ارتباط با اوضاع منطقه، شرایط کشور فلسطین و توطئه های غرب و صهیونیسم علیه ملتهای منطقه ایراد کردند.

 



 


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
گاهی به جدول عملیات های دفاع مقدس
نويسنده : رهسپار - ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٠
 

 

 


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
شبی با آقا
نويسنده : رهسپار - ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٠
 

 

در آغاز جنگ شبی در پایگاه هوایی دزفول با مقام معظم رهبری جلسه داشتیم .حدود ساعت 12 شب بود که جلسه تمام شد از سنگری که جلسه در آن بود بیرون آمدیم، همه جا تاریک بود به طوری که هیچ چیز دیده نمی‌شد با دردسر زیاد کفشهایمان را پیدا کردیم و به اتفاق مقام معظم رهبری در محوطه تاریک پادگان به راه افتادیم هیچ روشنایی دیده نمی‌شد تا به طرف آن حرکت کنیم از یک طرف مواظب بودیم که در چاله و گودالی نیفتیم و از طرف دیگر به دنبال نوری بودیم که به طرف آن برویم بالاخره به یک ساختمان رسیدیم، سالن بزرگی بود که گروهی از رزمندگان در آنجا خوابیده بودند من و «آقا» گشتیم و از گوشه‌ای پتویی پیدا کردیم و در میان بچه‌ها خوابیدیم.


منبع: کتاب خورشیددرجبهه
http://rahcepar.persianblog.ir/
http://rahcepar.persianblog.ir/
http://rahcepar.persianblog.ir/
http://rahcepar.persianblog.ir/
 
 

 
comment نظرات ()
 
قوانین شهید سید مجتبی علمدار برای نزدیکی به خدا
نويسنده : رهسپار - ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ تیر ۱۳٩٠
 

قانون اول

خداوندا ! اعتراف می کنم به این که قران را نشناختم و به آن عمل نکردم .حداقل روزی ۱۰ آیه قران را باید بخوانم ،  اگر روزی کوتاهی کردم و به هر دلیل نتوانستم این ۱۰ آیه را بخوانم روز بعد باید حتما یک جزء کامل بخوانم

تاریخ اجرا : ۴/۵/۱۳۶۹

قانون  دوم

پروردگارا اعتراف می کنم از این که نمازم را به معنا نخواندم و حواسم جای دیگری بود در نتیجه دچار شک در نماز شدم .حداقل روزی دو رکعت نماز قضا باید بخوانم اگر به هر دلیل نتوانستم این دو رکعت نماز را بخوانم روز بعد باید نماز قضای یک ۲۴ ساعت را بخوانم .

تاریخ اجرا : ۱۱/۵/۱۳۶۹

قانون سوم

خدایا اعتراف می کنم از این که مرگ را فراموش کردم و تعهد کردم مواظب اعمالم باشم ولی نشد.حداقل هر شب قبل از خواب باید دو رکعت نماز تقرب بخوانم اگر به هر دلیل نتوانستم روز بعد باید ۲۰ ریال صدقه و ۸ رکعت نماز قضا به جا بیاورم.

تاریخ اجرا ۲۶/۵/۱۳۶۹

قانون چهارم

خدایا اعتراف می کنم از این که شب با یاد تو نخوابیدم و بهر نماز شب هم بیدار نشدم حداقل در هر هفته باید دو شب نماز شب بخوانم و بهتر است شب پنج شنبه و شب جمعه باشد اگر به هر دلیل نتوانستم شبی را به جا بیاورم باید به جای هر شب ۵۰ ریال صدقه و ۱۱ رکعت نماز را به جا بیاورم .

تاریخ اجرا : ۱۶/۶/۱۳۶۹

قانون پنجم

خدایا اعتراف میکنم به اینکه (خدا میبیند ) را در همه کارهایم دخالت ندادم و برای عزیز کردن خود کار کردم.حداقل در هر هفته باید دو صبح زیارت عاشورا و صبحهای جمعه سوره الرحمن را بخوانم.اگر به هر دلیلی نتوانستم زیارت عاشورا را بخوانم باید هفته بعد ۴ صبح زیارت عاشورا و یک جز قران بخوانم و اگر صبح جمعه ای نتوانستم سوره الرحمن بخوانم باید قضای آنرا در اولین فرصت به اضافه ۲ حزب قران بخوانم.

تاریخ اجرا :۱۳/۷/۱۳۶۹

 

قانون ششم

حداقل باید در آخریم رکوع و در کلیه سجده های نمازهای واجب صلوات بفرستم.اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را انجام دهم باید به ازای هر صلوات ۱۰ ریال صدقه بدهم و ۱۰۰ صلوات بفرستم.

تاریخ اجرا : ۱۸/۸/۱۳۶۹

قانون هفتم

حداقل باید در هر بیست و چهار ساعت ۷۰ بار استغفار کنم.اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را انجام دهم در بیست و چهار ساعت بعدی باید ۳۰۰ بار استغفار کنم و باز هم ۳۰۰ به ۶۰۰ تبدیل می شود.

تاریخ اجرا : ۳۰/۹/۱۳۶۹

قانون هشتم

هر کجا که نماز را تمام میخوانم باید ۲ روز روزه بگیرم.بهتر است که دوشنبه و پنجشنبه باسد.اگر به هر دلیل نتوانستم این عمل را انجام دهم در هفته بعد باید به جای دو روز ۳ روز و به ازای هر روز ۱۰۰ ریال صدقه بپردازم.

تاریخ اجرا : ۱۹/۱۱/۱۳۶۹

قانون نهم

در هر روز باید ۵ مسئله از احکام حضرت امام (ره) را بخوانم.اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را انجام دهم روز بعد باید ۱۵ مسئله را بخوانم.

تاریخ اجرا : ۱۴/۱/۱۳۷۰

قانون دهم

در هر بیست و چهار ساعت باید ۵ بار تسبیحات حضرت زهرا (س) برای نماز های یومیه و ۲ بار هم برای نماز قضا بگویم.اگر به هر دلیل نتوانستم این فریضه الهی را انجام دهم باید به ازای هر یکبار ۳ مرتبه این عمل را تکرار کنم.

تاریخ اجرا : ۱۵/۳/۱۳۷۰

منبع: هفته نامه یالثارات الحسین(ع)

امیدوارم من نیز بتوانم این قوانین را در سال جدید جزء قوانین زندگیم به کار ببرم...

 

http://rahcepar.persianblog.ir/

http://rahcepar.persianblog.ir/

http://rahcepar.persianblog.ir/

http://rahcepar.persianblog.ir/


 
comment نظرات ()